الشيخ السبحاني

110

عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى)

قرار گيرد خدا نيست ، بلكه مخلوقى است همانند مخلوقات ديگر . مقصود خداپرستان از خدا ، همان حقيقتى است كه سراسر جهان هستى از او سرچشمه گرفته و نسبت او به تمام علل و معاليل به تمام جهان يك‌سان است و تمام جهان هستى با همهء روابط طبيعى خود از آن اوست و در حقيقت او « علةالعلل » است نه علت برخى از حوادث و پديده‌ها . و به عبارت ديگر ، خداپرستان با اين كه هر پديدهء مادى را معلول مادى مىدانند و جهان ماده را توده‌اى از علل و معاليل مىدانند ، ولى با اين حال براى مجموع جهان ماده و پيدايش اين نظام بديع و تنظيم علل و معلولات طبيعى ، علت بالاترى قائل هستند كه از روى علم و ادراك با نظم و ترتيبى خاص اين نظام شگفت انگيز را پديد آورده است . بنابراين آن‌چه را كه مادى ، خدا مىنامد و پيدايش آن را با جهل بشر تفسير مىكند هرگز خدا نيست و خداپرستان او را خدا نمىدانند . اين گونه سخنان مادىها ، دليل بر اين است كه آنان هنوز به حقيقت مدعاى خداپرستان پى نبرده‌اند و در موضوعى كه برايشان درست روشن نبوده است بى جهت داورى و قضاوت نموده‌اند . اگر بنا باشد عقيدهء به خدا را فرضيه بناميم بايد آن را اين طور بيان كنيم : خداپرستان معتقدند كه مجموع جهان مادى ، مجموعه‌اى است از اسباب و مسببات و علل و معاليل مادى كه همگى پرتوى از طبيعت و اجزائى از ماده بوده و در عرض يك‌ديگرند ، ولى بالاتر از همهءاين جلوه‌ها و علت‌ها ، علة العللى وجود دارد كه به اين جهان ماده ، هستى بخشيده و نظام بديع و شگفت آورى در آن پديدآورده است . اعتراف به چنين فرضيه‌اى نه تنها مانع از اعتراف به علل بىشمار طبيعى نيست ، بلكه نظم شگفت‌انگيز و اندازه‌گيرى دقيقى كه در دستگاه‌هاى جهان ماده وجود دارد وجود يك چنين « علة العلل » را تحكيم و ثابت مىنمايد و گرنه مادهء فاقد شعور و ادراك هرگز نمىتواند به خود نظم و ترتيب بخشد .